الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

109

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

او برگشته و فرمودند : همواره چنين باشى و همين گونه بمانى ! و پس از آن حكم نمىتوانست معتدل راه برود و تا آخر عمر در حالى كه مىلرزيد حركت مىكرد . وى روبروى پيامبر ( ص ) مىايستاد و چون آن حضرت آيات قرآنى و احكام الهى را براى مردم تلاوت و بيان مىكرد يا آنان را نصيحت مىكرد و وعد و وعيد مىداد ، حكم آرواره‌هاى خود را به حركت در مىآورد و بر روى پيامبر مىنگريست و شكلك در مىآورد و چون اين گونه اعمال او مدتها صورت گرفت ، با آنكه پيامبر ( ص ) بسيار مدارا مىكرد و نسبت به او و قومش شكيبائى داشت ، سرانجام او را به طائف تبعيد كرد و مقرر داشت اگر در مدينه ديده شد خونش حلال خواهد بود . هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمودند ، حكم همچنان در تبعيد و مطرود بود . چون ابو بكر خليفه شد ، عثمان پيش او آمد و تقاضا كرد حكم را به مدينه برگرداند . ابو بكر تقاضايش را نپذيرفت و گفت : پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و چنين اجازه‌اى نداد و من هم هرگز او را بر نمىگردانم . هنگامى كه ابو بكر درگذشت و عمر خليفه شد ، باز عثمان پيش عمر آمد و تقاضاى خود را تكرار كرد . عمر گفت : اى عثمان ! تو اين تقاضا را از پيامبر كردى قبول نكرد ، پس از آن از ابو بكر خواستى نپذيرفت ، من هم صلاح نمىبينم خواستهء تو را بپذيرم و از اين خواهش خود دست بردار كه من مخالف آن دو دوست خود عمل نمىكنم . و چون عثمان ، خود خليفه شد ، حكم را از طائف فرا خواند و او را پناه داد و خوشامد گفت و مربد « 1 » را در مدينه به او بخشيد . اين موضوع بر مسلمانان گران آمد و گفتند عثمان رانده شده و تبعيدى پيامبر را پناه داده و به او عطا كرده است ، و به حضور على ( ع ) آمدند و از او خواستند با عثمان گفتگو كند تا حكم را از مدينه بيرون كند و به همان جا كه پيامبر ( ص ) تبعيدش كرده بود بفرستد . امير المؤمنين على ( ع ) پيش عثمان رفت و فرمود : اى عثمان ! مىدانى كه پيامبر ( ص ) اين مرد را از مدينه تبعيد كرد و هرگز او را برنگرداند و دو دوست تو نيز همان راه را پيمودند و از روش پيامبر ( ص ) پيروى كردند . اكنون آنچه تو انجام داده‌اى - در برگرداندن و پناه دادن او - بر مسلمانان سخت گران آمده است . او را از مدينه بيرون كن و از روش پيامبر ( ص ) پيروى كن .

--> ( 1 ) نام جايى در دو ميلى مدينه است ، ياقوت دربارهء اين كلمه مفصل بحث كرده است . رجوع كنيد به ياقوت حموى ، معجم البلدان ؛ ج 7 ، ص 11 . م